رضا قليخان هدايت

2156

مجمع الفصحاء ( فارسي )

باد مقابل چو راند كشتى را راست * هم برساندش اگرچه دير به ساحل ساحل تو محشر است نيك بينديش * تا به چه بار است كشتيت متحمل و له ايضا اندر افتى به چاه نادانى * چون نيابى به‌سوى علم دليل دل و فكرت بلند و روشن كن * روى روشن چه سود و قد چو ميل بفكن از پشت خويش جهل و بدانك * جهل باريست سخت زشت و ثقيل تن به علم و عمل فريشته كن * نام چه صالح و چه اسماعيل در دوزخ نبيند ايچ سخى * بوى جنت نيابد ايچ بخيل جز كه در كار دين و جستن علم * در همه كارها مكن تعجيل ذوالجلال از تو هيچ راضى نيست * چه بجويى رضاى مير جليل و له ايضا به حكمت است و خرد برفزود مردم را * و گرنه ما همه از روى شخص همواريم يكى ز ما چو گل است و يكى ز ماست چو خار * اگرچه يكسره جمله بسان گلزاريم سخن به علم بگوييم تا ز يكديگر * جدا شويم كه ما هر دو اهل گفتاريم سخن پديد كند كز من و تو مردم كيست * كه بىسخن تو و من هر دو نقش ديواريم جهان خداى جهان را مثل چو بستانيست * كه ما به جمله در اين بوستان در اشجاريم بياى تا من و تو هر دو اى درخت خداى * ز بار خويش يكى چاشنى فرود آريم